تبلیغات
کانون فرهنگی بهشت_مسجد بزرگ چهارده معصوم(ع)آزادشهر یزد - داستانی عبرت آموز
کانون فرهنگی بهشت_مسجد بزرگ چهارده معصوم(ع)آزادشهر یزد
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 بهمن 1390 توسط مسعود | نظرات ()

روزى یك تیم ورزشى از یك شهرستان ، پهلوان كُشتى شهر دیگرى را براى مسابقه دعوت كرد. قهرمان مزبور به دعوت آنان پاسخ گفت ، و همراه همسر زیبا و بى حجابش راهى آن شهر شد، بازى كنان و كشتى گیران شهر، براى استقبال وى به فرودگاه آمدند و با گرمى به وى خیرمقدم گفتند، سپس ‍ آن پهلوان همسر خود را به رفقایش معرّفى كرد، و وى را براى دست دادن به آنان جلو انداخت و بازى كنان با گرمى و لبخند با همسر وى دست دادند. یكى از آنها عاشق همسر پهلوان شد و بفكر افتاد با او ازدواج كند. براى رسیدن به هدف نقشه هایى پیش خود طرح ریزى كرد و سرانجام با همسر پهلوان بطور پنهان و دور از چشم شوهرش خلوت و ملاقات كرد و نقشه خود را به این وجه عملى ساخت. از وى پرسید: شوهر شما چقدر مهر به شما داده ، زن گفت : بیست هزار تومان . مثلاً، مرد گفت : ولى من حاضرم چند برابر این مبلغ را بشما بدهم ، زیرا ارزش شما بیش از این مقدار است . حقیقتا شوهر شما با این مهر بشما ظلم و ستم نموده ، سپس پرسید: بگو ببینم ، شوهر شما چه شغلى غیر از ورزش دارد؟ زن گفت : كارمند یكى از وزارت خانه ها است . ناگهان مرد هوسران ، آه مزوّرانه اى از دل كشید و گفت : این نیز ظلم در حق شما است ، شما با این زیبائى ، همسر یك كارمند هستى ؟ نه نه شما بیش از این ارزش دارید. همسر شما باید مانند من باشد، من مهندس و تحصیل كرده دانشگاه هستم ، و دكترا دارم و حاضرم با شما ازدواج كنم ، بشرط اینكه شوهرت تو را طلاق دهد. سرانجام او را فریب داد، و با او قرار گذاشت كه پس از مراجعت ، از شوهرش طلاق بگیرد، و با وى ازدواج كند. این راز و نیازهاى عاشقانه و مخفیانه و پنهان از چشم پهلوان میهمان صورت گرفت ، و او هیچگونه اطلاّعى از این حوادث نداشت ، و نمى دانست چه میگذرد. بالاخره مدّت ملاقات به پایان رسید و شوهر و همسرش به شهر خود بازگشتند از آن پس شوهر با اخلاق و رفتار سوء همسرش روبرو شد، و پس ‍ از آنكه در گذشته خندان بود، و با او انس مى گرفت و رنجهاى او را از یادش ‍ مى برد، اكنون رفتارش بر عكس شده است . مرد از این كجروى زن به ستوه آمد، و كاسه صبرش لب ریز شد، و از وى علّت تحوّل اخلاقى او را جویا شد؟ زن گفت : بخاطر آنكه تو مرا فریب داده اى ، تو به من ظلم كرده اى .. مرد با كمال تعجّب گفت : من ؟! چگونه من تو را فریب داده ام ؟! زن گفت : چون با مهر كمى با من ازدواج كرده اى و ارزش ‍ من بیشتر از اینها است ، تو شایسته ازدواج با من نبودى و كسى هست كه با مهر شایسته حاضر است با من ازدواج كند، و من مى خواهم الان از تو طلاق بگیرم . شوهر بدبخت ، كه انتظار شنیدن این سخن را از همسرش نداشت ، هوش از سرش پرید، و خود را در چنگال این فاجعه بزرگ گرفتار دید، فاجعه اى كه خودش بدست خودش روزى كه همسر بى حجابش را به همراه خود به شهر دیگر برد بوجود آورد، اینك شوهر در صدد بر آمد كه او را از تصمیمش منصرف كند، ولى سخنان او با شكست مواجه شد، و سرانجام از روى ناچارى او را طلاق داد، و زن طلاق نامه خود را گرفت و براى ازدواج با دوست خود راهى شهر دیگر شد. خواننده محترم : در این حادثه كه یكى از هزاران حادثه مربوط به خیانتهاى خانوادگى است دقت كنید و بیندیشید و علتش را بررسى نمائید تا براى شما روشن شود كه از  عامل های اصلی آن مسئله بی حجابی ،بدحجابى و خود نمایى است. چرا كه اگر آن زن حجاب داشت و زیبائیهایش پوشیده و پنهان بود، هرگز به این دام نمى افتاد و شوهرش نیز دچار این بدبختى كه بدست خود براى خود فراهم كرد نمى شد. آرى این است مفاسد بى حجابى و این است سزاى كسى كه با قانون اسلام و حكم قرآن مخالفت مى كند. 1-(پی نوشت: نقش حجاب در پیشرفت جامعه، ص45 باکمی تغییربه نقل از وبلاگ http://harimeyas1.blogfa.com



مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.